شهید یدالله حسینی پور

شهید یدالله حسینی پور
تاریخ تولد: 1333/05/12
تاریخ شهادت: 1365/10/20
محل شهادت: شلمچه

کد شهید: 1555 دسته :
 نوع ایثار: شهید  
 نام: یدالله نام خانوادگی: حسینی پور
 نام پدر: فتحعلی نام مادر: –
 تاریخ تولد:1333/05/12 تاریخ شهادت: 1365/10/20
 وضعیت تاهل: متاهل دین و مذهب: اسلام-شیعه
 نحوه شهادت: اصابت ترکش خمپاره به سر عملیات: –
 محل شهادت:شلمچه محل تولد: فارس-داراب
 محل دفن: گلزار شهدا جنت شهر مسئولیت در جبهه:معاون فرمانده گروهان
 تحصیلات: ابتدایی رده اعزام کننده: سپاه

وصیتنامه شهید والامقام یدالله حسینی پور

بسم الله الرحمن الرحیم

 

وصیت نامه عبد خدا، مقلد روح خدا، یدالله حسینی پور

«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبَادِيوَادْخُلِي جَنَّتِي»[1]

«اى نفس مطمئنه خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد و در ميان بندگان من درآى و در بهشت من داخل شو.»

ای نفس آرمیده بازگرد به سوی پروردگارت خشنود و پسندیده پس داخل شوید در بندگانم و داخل شوید در بهشتم.

به نام«الله»پاسدار حرمت خون شهیدان و با درود بیکران به محضر مبارک رهبر کبیر انقلاب و با سلام و درود به روان پاک و مطهر شهیدان و با آرزوی پیروزی رزمندگان اسلام در جبهه های حق علیه باطل.

اینجانب بنده حقیر یدالله حسینی پور، به شماره شناسنامه:2340 در حالی وصیت نامه خود را می نویسم، که این جملات بر زبانم جاری می باشد:«اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علیا ولی الله» اکنون که برای چهارمین بار، برای لبیک گفتن به ندای یگانه رهبر و مرجع خود، یعنی حضرت آیت الله العظمی امام خمینی دامت برکاته عازم جبهه های حق علیه باطل می باشم و می روم تا از حریم جمهوری اسلامی ایران که با خون هزاران شهید به خون خفته به ثمر رسیده است و با توجه به رهنمودهای گهربار امام عزیزمان که می فرماید:«آخرین نفسهای این متجاوزین را بگیرید.» من بر حسب وظیفه شرعی خود و با کمال میل و با خلوص نیت برای دیدار امام زمان(عج) به سوی جبهه ها می شتابم.

آری باید رفت، باید نشست چون تیر بر قلب دشمنان قرآن، باید فرود آمد چون پتک بر فراق ستمگران و باید خفت، اما در بستر سرخ شهادت!

آری، ناله های مادران داغدار و پدران عزیز از دست داده و ناله های کودکان شهدا، مرا فرصت و درنگ نمی دهد.

تنها خواهشی که از برادران حزب اللهی دارم این است که گوش به فرمان این قلب تپنده ملت، این پیر جماران خمینی بت شکن باشید و از هر گونه تفرقه و دو دستگی بپرهیزید و به فکر آخرت باشید و جبهه ها را خالی نگذارید.

از جوانان عزیز تمنا دارم که شماها وارث اسلحه از دست افتاده شهدا هستید و جای برادران شهید خود را پر کنید. و از اهالی محترم ده خیر علیا تقاضا می کنم که نسبت به جبهه ها بی اعتنا نباشید و زرق و برق دنیا شما را از یاد خدا غافل نسازد، چنان که حضرت امیرالمومنین(ع) فرمودند:«دنیا ماری است که پشتی نرم، ولی زهری کشنده دارد.» و از تمام همشهریان و دوستان عاجزانه می خواهم که اگر ناراحتی از این بنده حقیر دیده باشند، برای رضای خدا مرا حلال کنند. اگر در این راه خداوند تبارک و تعالی، شهادت را که یک فوز عظیم الهی است، نصیبم گرداند، سرپرستی بچه هایم به عهده همسرم باشد. و از ایشان تقاضا دارم که مواظب فرزندانم باشد و آنها را تربیت اسلامی نماید. تا در آینده هر کدام یک سرباز فداکار امام زمان(عج) بار بیایند. و از همسرم می خواهم که در تربیت فرزندانم کوشا باشد.

از تمام افراد خانواده ام و فامیلم می خواهم که بعد از من هیچ گونه ناراحتی به خود راه ندهند و گریه و زاری نکنند. و از خداوند بزرگ می خواهم که به همه شما صبر جمیل عنایت فرماید. و این باعث افتخار شماست که دو فرزند را در راه خدا و اسلام فدا کردید.

و تو ای مادر مهربان و عزیز از دست داده؛ می دانم که هنوز داغ آن فرزند شهیدت حاج کرم، در دل داری. خواهش می کنم، ناراحت نباش و منتهای آرزوی من این است که راه برادر شهیدم را ادامه دهم. چون برادر عزیزم، برای من یک استاد بود، حتی بعنوان پدرم بود. و تا آخرین نفس، راه برادر شهیدم را ادامه خواهم داد و سنگرش را خالی نمی گذارم.

و از پدرم می خواهم که آن مقدار اموالی را که دارد، تحت اختیار خودش باشد. و من از مال پدرم چیزی نمی خواهم، فقط پنج سال نماز و پنج سال روزه برایم اجیر بگیرید و تنها مهریه همسرم به او تحویل داده شود.

جمله ای اضافه می کنم، برای آنهایی که از حال خداوند غافلند. برای آن زمین خواران که شب و روز به فکر زیاد کردن زمین  و باغ می باشند و برای آنهایی که شبانه زمینهای مردم شخم می زنند! برای آنها که مقدار مشخصی زمین خریداری می کنند و یا به آنها واگذار می شود، ولی شب تاریک، زمینهای مردم را به مال خودشان اضافه می کنند. شما را به خدا قسم می دهم که یک لحظه به فکر آخرت باشید. یک لحظه به فکر شهیدان باشید، به فکر بچه های شهید باشید که بعد از شهادت پدرشان، ساعت 2 نیمه شب، در همه شبها از خواب بر می خیزند و بهانه پدر می گیرند، یک لحظه به فکر مادرشان باشید که جواب این بچه ها را چه بدهد!

در آخر عاجزانه می خواهم که من مدت یازده ماه سرپرست بسیج ده خیر بودم، هر کسی که از من ناراحتی دیده، به خاطر خدا مرا گذشت کند. من وظیفه ای داشتم، انجام دادم. تنها خواهشی که از شما دارم این است که امام را تنها نگذارید.

در پایان این دعای همیشگی را با هم زمزمه کنیم: «خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.»

قیم بچه ها بعد از خودم، باید همسرم باشد. به امید آن ثانیه ای که مرگ سرخ را در آغوش گیرم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

یدالله حسینی پور – 1364/12/12

[1]. فجر، آیه های27-30 .

زندگینامه شهید یداله حسینی پور

شهید والا مقام یداله حسینی پور فرزند فتحعلی در روستای جنت شهر از توابع بخش مرکزی داراب در سال 1337 در خانواده ای مذهبی و مومن چشم به جهان فانی گشود و از همان کودکی فردی شجاع بود قدری که بزرگتر شد به نماز جماعت می رفت. تا کلاس درس خواند و به سن 18 سالگی در تاریخ 1354/9/16 به خدمت سربازی رفت و مدت 2 سال در گارد شاهنشاهی لشکر پیاده خدمت کرد پس از پیروزی انقلاب و رونق گرفتن سپاه به سپاه پاسداران پیوست و چندین بار به جبهه اعزام گردید او که دومین فرزند ** خانواده بود همیشه دوست داشت راه برادر شهیدش را ادامه دهد. در جبهه مدتی راننده بود و تسلیحات و رزمندگان را جابجا می کرد. در چند عملیات شرکت کرد و فرمانده دسته بود از قدرت و شجاعت زبانزدی برخوردار بود. او در سال ازدواج کرد و حاصل این ازدواج 3 فرزند پسر و یک دختر بود. تعهد و غیرت او مانع از ترک جبهه وجنگ شد. خاطرات فراوان همرزمان شهید خود گویای شهامت مردی از غیرتمندان این مرز و بوم است، به هر حال پس از شکست در عملیاتهای مختلف در تاریخ 1365/10/20 در شلمچه به دیدار و لقای حق رسید.

روح و روانش همنشین انبیا و اولیاء الهی باد.

 

    درصورت هرگونه سوال و راهنمایی با شماره زیر تماس حاصل فرمائید
    09171301748

    ارسال دیدگاه