
شهید غلامعباس تقی پورحقیقی
تاریخ تولد: 1341/08/01
تاریخ شهادت: 1361/01/07
محل شهادت: منطقه عملیاتی جنوب کشور - فتح المبین
| نوع ایثار: شهید | |
| نام: غلامعباس | نام خانوادگی: تقی پورحقیقی |
| نام پدر: تقی | نام مادر: – |
| تاریخ تولد:۱۳۴۱/۰۸/۰۱ | تاریخ شهادت: ۱۳۶۱/۰۱/۰۷ |
| وضعیت تاهل: مجرد | دین و مذهب: اسلام-شیعه |
| نحوه شهادت: اصابت ترکش خمپاره به سر | عملیات: سایت ۵ |
| محل شهادت:منطقه عملیاتی جنوب کشور – فتح المبین | محل تولد: فارس-داراب |
| محل دفن: گلزار شهدا داراب | مسئولیت در جبهه:تک تیر انداز |
| تحصیلات: سیکل – راهنمایی | رده اعزام کننده: بسیج |
وصیتنامه شهید والامقام عباس تقی پور
بسم الله الرحمن الرحیم
مادر عزیزم، سلام
امیدوارم، سلام گرم مرا که از جبهه های حق علیه باطل و از میان پیروان مهدی(عج) و از میان انصارالله و از کربلای ایران به گوش تو می رسد، بپذیری و مورد مرحمت شما قرار گیرد.
مادرم؛ از آن روزی که از داراب حرکت کرده ام، تا امروز دعا می کنم که خدا به تو صبر عنایت فرماید.
مادرم؛ اکنون که دشمنان داخلی و خارجی با صدام ملعون به سرکردگی آمریکا به میهن اسلامی ما حمله کرده اند، وظیفه جوانانی مثل من است تا جلو این تجاوزگران را بگیرم.
مادر عزیزم؛ من زحمت های تو را هرگز فراموش نخواهم کرد، سختی هایی که شبها بر بالین بستر من کشیدی و آسایش خودت را به خاطر راحتی من فدا کردی، فراموش نخواهم کرد. من می دانم که تو زجر کشیدی و حالا موقع آن است که از درختت ثمر بگیری. ولی مادر! چون اسلام و قرآن در خطر است، من بر خودم واجب دانستم که به جبهه بروم.
خوب مادرجان؛ اگر در جبهه شهید شدم، تو را به خدا به خاطر من گریه نکن. اگر گریه کردی به خاطر حسین مظلوم(ع) گریه کن.
مادرم؛ چند وصیتی که به شما دارم، امیدوارم که بعد از شهادتم به انجام برسانید:
اولین وصیتم این است که اگر شهید شدم، صبر و تحمل را پیشه کنی؛«إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ»[۱]
مانند مادر بقیه شهدا باش، زینب وار باش، و وصیتم را زینب وار بر دوش بکش و به نسل جوانان برسان.
دومین وصیتم به خواهران مهربانم است. خواهرانم؛ شما باید گوش به فرمان مادرم باشید، راه اسلام بروید و راه زینب(س) را سرمشق زندگی خود قرار دهید. دعا برای سلامتی امام کنید، امام را فراموش نکنید و بعد از شهادتم تمام چشم و امید من به شما است. دلم می خواهد خواهرانی الگو باشید. خوب در پایان مرا ببخشید و برای رزمندگان اسلام و امام عزیزمان دعا کنید.
پروردگارا؛ این قلب پر تپنده انقلاب را که در جماران می تپد از تمام بلاها محفوظ بدار.
خدایا؛ به تمام خانواده شهدا اجر و صبر جزیل عنایت فرما.
یارب! رزمندگان اسلام را به پیروزی هر چه سریعتر بر نیرو های کافر صدام نایل بگردان.
(صبح، مورخه ۲/۱/۱۳۶۱، پشت ضد هوایی سپاه پاسداران)
والسلام علی عباد الله الصالحین
خداحافظ- عباس تقی پور
[۱]. بقره، آیه۱۵۳.
زندگینامه شهید غلام عباس تقی پور
خوشا آنانکه با عزت و گیتی بساط خویش برچیدند و رفتند
نگردیدند هرگز باطل حقیقت را پرستیدند و رفتند
در سال ۱۳۴۱ در یک کلبه حقیر و ساده و در خانواده مردی به نام تقی پور فرزندی پا به عرصه هستی گذاشت پدرش به علت عشقی کهبه خاندان ائمه اطهار داشت و خصوصا از شجاعت ها و مردانگی حضرت عباس در کربلا لذت می برد نام این کودک را عباس گذاشت و گویا یکی از غیب به او الهام کرد که در آینده حسین از تبار و خانواده همان حسین خواهد آمد وباید عباست را در راه او جانفشانی کند و عاقبت همانطور هم شد. هنوز سه سال از عمر این گل خوشبو نگذشته بود که پدرش دار فانی را وداع گفت. چهار سال بعد در سن ۷ سالگی او را به مدرسه فرستادند تا با تابیدن نور علم و معرفت (هر چند در دبستانهای آنروز بویی از انسانیت برده نمی شد اما در آن زمان درس وسیله ای باود برای رسیدن به هدف) وجود پاک و منزه خویش را آرایش دگر بخشید دوران دبستان را به خوبی پشت سر گذاشت و وارد مدرسه راهنمایی شد در آنجا با آشنا شدن با برداران و معلمین مسئول و متعهد راه خویش را باز شناخت و حق را از باطل تفکیک نمود و مبارزه اش را پیگیرتر و پر خروشتر علیه رژیم ادامه داد در سال ۱۳۵۷ (پیش از انقلاب) هنگامیکه مردم داراب در مدرسه علمیه این پایگاه استقامت و عظمت به تحصن نشسته بودند عباس نیز به جمع آنان پیوست در زمانیکه شهر با کمبود نفت مواجه بود وی نیز به هنگام گرفتن نفت برای مدرسه علمیه لباسهایش آتش گرفته و پایش چنان می سوزد که به مدت سه ماه بستری می شود ولی با اینکه پایش سوخته بود او همچنان استوار و مستحکم روی پای خود ایستاده بود و لحظه ای از مبارزه نمی ایستد. پس از گذراندن دوران راهنمایی به دبیرستان شهید یوسف ابراهیمی رفت. در دبیرستان به عنوان یکی از اعضا و مهره های فعال و پرجنب و جوش انجمن اسلامی مشخص شده ای بود وی همراه با شهید اسماعیل بشرپور و دیگر حزب الهیان دبیرستان ارشاد و آگاه کردن دانش آموزان و مبارزه بر علیه منافقان داخلی و حرکتهای مذبوحانه ای که آینده انقلاب و سرنوشت محرومین و اسلام محمد را تهدید می کرد پرداخت. در هر کجا که ادعیه ای اعم از دعای کمیل و یا توسل و یا زیارت عاشورا و … برگزار می شد با شوق و علاقه عجیبی شرکت می نمود و هنگامیکه با برادران به کوه می رفتند محل مناسب و خلوتی پیدا می کرد و در آنجا شروع به خواندن دعای توسل می نمود. شهید تقی پور نماز شب را ترک نمی کرد و بدستور امام و جهت خودسازی روزهای دوشنبه و پنج شنبه روزه می گرفت و سرانجام روز شب ۱۳۶۰/۱۲/۶ بعد از دعای کمیل در مسجد امیر المومنین برای رسیدن به معبود پر می کشد و پس از خداحافظی با خانواده و نزدیکان عازم جبهه می شود. در جبهه نیز روحیه ای برای برادران همرزمش بود. برادران هنوز خنده ها و شادیها گریه ها و ضجه های او را در نیمه های شب، دعاها و نوحه های او را از یاد نبرده اند او در هنگامیکه مشغول خواندن نماز شب بود با گریه از خدا آرزوی شهادت می نمود او عاشق شهادت بود و همیشه فریاد می زد شهادت بزرگترین مرحله تکامل انسان و بالاترین قله رفیع سعادت است و من چون بالهایم شکسته است نمی توانم به آن قله پرواز کنم و به معبود خویش الله برسم. آری شهید تقی پور همیشه خود را در مقال الله ذلیل و حقیر می دید اما آفریدگارش او را خیلی عظیمتر و والاتر از آنچه که خودش فکر می کرد نظر می نمود و عاقبت در حمله سوم فتح المبین علاوه بر داشتن مهمات و اسلحه، موشکهای آرپی جی یکی از برادران مجروح را بر دوش گرفته بود و محکم و استوار همگام با برادر شهید بشرپور به پیش تاخت و با دیگر برادران همرزمش انبوهی از مزدوران بعثی را خاک و خون کشید و سرانجام در روز هفتم فروردین ۶۱ در کنار برادر شهید بشرپور به لقاء الله بپیوندد و به آرزوی خویش که همان شهادت بود رسید. به امید آنکه بتوانیم راهش را ادامه دهیم.
روحش شاد و راهش مستدام باد.