
| نوع ایثار: شهید | |
| نام: حسین | نام خانوادگی: دعائی |
| نام پدر: علی اصغر | نام مادر: – |
| تاریخ تولد:۱۳۴۵/۰۵/۰۱ | تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۱/۰۷ |
| وضعیت تاهل: مجرد | دین و مذهب: اسلام-شیعه |
| نحوه شهادت: اصابت ترکش دشمن به سر و گلو | عملیات: – |
| محل شهادت:شلمچه | محل تولد: فارس-داراب |
| محل دفن: گلزار شهدا داراب | مسئولیت در جبهه:رزمنده |
| تحصیلات: سیکل – راهنمایی | رده اعزام کننده: سپاه |
وصیتنامه شهید والامقام حسین دعائی
بسم الله الرحمن الرحیم
وصیت نامه عبد خدا، مقلد امام، حسین دعائی، متولد: ۱۳۴۵، محل تولد:روستای ایج داراب.
«مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا»[۱]
با سلام و درود به امام زمان(عج) و نایب بر حقش خمینی بت شکن و با درود بر روان پاک شهدای صدر اسلام تاکنون و با سلام به پیکارگران و جانبازان صحنه های حق علیه باطل و با سلام و درود فراوان خدمت پدر و مادرم و تمام آشنایان، وصیت نامه خود را شروع می کنم:
روح سلحشوری و سربازی و دفاع از مکتب خصیصه ای است که نظام توحیدی را از سایر مکاتب متمایز می کند. آنها که قلب خود را از دنیا و دنیا پرستی تهی کرده، خاضع و خاشع در مقابل پروردگار سر تعظیم و تکریم ها فرود می آورند، اکنون در سنگرهای جهاد و دفاع مقدس از مکتب الهی – عرفانی خویش، مشغول مبارزه و راز و نیاز با پروردگار خویش هستند.
چه سعادتمند هستند عاشقانی که زر و زیور دنیا را رها کرده و به جبهه می شتابند و روح عارفانه خویش را به عبادت پروردگار جهان معطوف و نفس خود را از شیطان و شیطان پرستی تهی کرده و در این راه یا به ساحل پیروزی از دشمن برون و نجات از خصم درون[رسیدند] و یا به فوز عظیم الهی که همان شهادت است، دست می یابند. چه شکوهمند و زیباست، لحظه های حماسی که فضای جبهه ها در راز و نیاز این عاشقان و عارفان عطر آگین و روح انسانهای تشنه، از عرفان سیراب می گردد.
و اکنون که این دفاع و جهاد مقدس در این برهه از زمان به اوج اعلای خود رسیده، من نیز عازم جبهه می گردم تا از این ره آورد الهی، قسمتی بهره بگیرم. باشد که خداوند متعال این اندک را از من قبول کرده و در صف مجاهدان بشمار آورد.
به همه اقشار مختلف مردم از بازاری تا اداری و از استادان تا دانش آموزان، شهرنشینان و روستاییان عزیز هشدار می دهم؛ که دست از دامن امام عزیزمان”خمینی” بر ندارند و فرامین الهی او را بشنوند و از جان و دل اطاعت کنند…
و به دانش آموزان عزیز، این امیدهای آینده انقلاب توصیه می کنم که سنگر مدرسه را رها نکنند که اسلام به آنها بسی احتیاج دارد. و از دبیران و استادان محترم تقاضا می کنم که در تهذیب و تربیت دانش آموزان نهایت سعی و کوشش را مبذول دارند. و از خانواده های محترم شهدا درخواست می کنم؛ همان طور که امام بزرگوار فرمودند، سعی کنند چشم و چراغ ملت باشند، که هستند. انشاءالله، صبر و تحمل و استقامت را پیشه خود قرار دهند.
در آخر از پدر و مادرم تقاضا می کنم؛ در سوگ من زیاد گریه و زاری نکنند و اجر مرا ضایع نگردانند، همان گونه که حسین علیه السلام تحمل ۷۲ شهید را نمود. و از خواهران گرامی ام انتظار دارم که حجاب را، عفت و حیا را عصمت خود قرار دهند.
بار خدایا؛ ما را در پیروی از فرامینت و در اجرای احکامت یاری ده.
پروردگارا؛ ما را حتی یک لحظه به خودمان وامگذار.
خداوندا؛ از شر نفس به تو پناه می برم که این هوای نفس ویران کننده عبادتها و اعتقادتهاست.
خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی، حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار.
خدایا؛ مرا آنچنان قرار ده، که گناهان کبیره خویش را اداء کرده باشم.
ای شهان کشتیم ما خصم برون
مانده خصمی زان بتر در اندرون
بار دیگر به شما سفارش می کنم که امام را تنها نگذارید و سلام مرا به رهبر عزیزم برسانید و بگویید تا آخرین قطره خون سنگر اسلام را ترک نخواهم کرد. و با خداوند پیمان می بندم که در تمام عاشوراها و در تمام کربلاها با حسین(ع) همراه باشم و سنگر او را خالی نخواهم گذاشت.
در آخر شما امت حزب الله و ای کسانی که عزیزان خود را در راه اسلام فدا نمودید و پشتوانه حقیقی امام عزیز خمینی بت شکن هستید، سفارش می کنم؛ شعار «هم رهبری، هم مرجعی» امام را فراموش نکنید.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
حسین دعائی
بسم الله الرحمن الرحیم
«وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون»[۲]
سلام و درود بیکران به پیشگاه ولی عصر آقا امام زمان(عج) و نایب بر حقش امام خمینی و سلام و درود فراوان به رزمندگان غیور اسلام و درود فراوان به مجروحین و اسرا و شهدای راه حق از صدر اسلام تا کنون.
اینجانب حسین دعائی، با میل و رغبت کامل می روم تا قطره خونی که در بدن دارم برای اسلام و حفظ جمهوری اسلامی فدا نمایم. سپاس بیکران خداوند بزرگ که به ما هستی بخشید و ما را از نعمتهای بیشمار خویش عطا فرمود.
سلام و درود بر پیامبران الهی، بویژه پیامبر عظیم الشان حضرت محمد رسول الله(ص)، پایان بخش رسولان که ما را به وادی ایمان هدایت نمود. سلام به جانشینان پیامبر(ص)، بخصوص امام عزیز خمینی، این قلب محرومان که ما را به استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی رهنمون گردانید.
بار خدایا؛ من حقیر این راه را که همان راه سرور شهیدان حسین(ع) است، با آزادی کامل انتخاب نمودم و برای تداوم راهش تمام هستی را نثار خواهم کرد.
بارالها، پروردگارا! از آن روزی که تو را شناختم، عهد کردم که در دنیا به فرمان تو باشم و شهادت بر یگانگی تو می دهم.
بار پروردگارا؛ این قطره خون ناچیز و جان ناقابل مرا در راه گسترش اسلام بپذیر و اگر این جان ناقابل من ارزش دارد که برای اسلام فدا شود و شاخه ای از درخت اسلام خرم گردد، صد بار به من جان بده تا مبارزه کنم. چند وصیت دارم که بعنوان یک برادر حقیر به شما سفارش می کنم:
ای امت حزب الله و شهید داده و شهید پرور؛ من بعنوان یک برادر کوچک توصیه می کنم که در برابر کسانی که می خواهند بهر نحوی و در هر لباسی به اسلام ضربه وارد کنند، قاطعانه بایستید و نگذاریم خون شهیدان بدست آمده، پایمال شود.
باز به شما ای ملت عزیز سفارش می کنم که رفتن به جبهه و دفاع از میهن اسلامی بر هر فرد مسلمان واجب است که در مقابل تجاوزاتی که بر میهنمان وارد شده، بپا خیزیم و از میهن اسلامی دفاع کنیم.
سفارش دیگرم به پدر و مادرم این است که دست از امام بر ندارید و قدر امامم بزرگوار را بدانید. و از شما ای پدر و مادرم می خواهم که در مرگ من گریه نکنید و حتما مرا حلال نمایید. و اگر اشکی از چشمان شما جاری شد، به یاد علی اکبر و علی اصغر امام حسین(ع) و اهل بیت حسین(ع) و دیگر شهدا گریه کنید. زیرا من امانتی بودم به دست شما و از شما می خواهم که در مورد تربیت برادران و خواهرانم سعی و کوشش کنید، تا در آینده بتوانند الگو و اسوه باشند و سنگر مرا حفظ کنند. و به شما خواهرانم سفارش می کنم که زینب وار صبر کنید و حجاب را کاملا رعایت نمایید. زیرا که حجاب و عفت شما اسلحه شماست.
باز به شما ای برادران عزیزم توصیه می کنم که سنگر مدارس را حفظ کنید، تا در آینده بتوانید راه برادر حقیرتان حسین را ادامه دهید.
آخرین وصیتم به شما دوستان و آشنایان این است که راه شهیدان را ادامه دهید و از رفتن به جبهه کوتاهی نکنید و هر کس هر بدی از من دیده، مرا حلال نماید. در ضمن مرا در گلزار شهدای داراب دفن کنید. زیرا می خواهم در کنار قبر فرمانده عزیزم، شهید مظلوم حمید عارف و معلمین عزیزم نوازالله معمار و کمال زاهدی و همکلاسی هایم: سعید بهنام، عزیز شاطری، منصوری، شریعت، عابدی و همسنگرانم: ماهار، مرشدی، دیندارلو و سیدمنصور حسینی باشم.
خدایا، پروردگارا! در آن لحظه که مرگم را صلاح دانستی، مرگ با عزت، یعنی شهادت را نصیبم گردان و مانند سرور شهیدان، سرم را و مانند ابوالفضل عباس(ع) علمدار سپاه حسین(ع)، دستانم را از تنم جدا گردان تا در روز قیامت شرمنده نباشم.
والسلام
حسین دعائی- خط خرمشهر، ۱۳۶۵/۱۰/۱
[۱]. احزاب، آیه۲۳.
[۲]. آل عمران، آیه۱۶۹.
متن زندگی نامه و خاطرات این شهید در اختیار سامانه قرار ندارد؛ در صورت اطلاع لطفا با ما در ارتباط باشید.