
| نوع ایثار: شهید | |
| نام: حسن | نام خانوادگی: کمالی |
| نام پدر: مرتضی | نام مادر: – |
| تاریخ تولد:۱۳۲۱/۰۷/۱۴ | تاریخ شهادت: ۱۳۶۱/۱۰/۰۴ |
| وضعیت تاهل: متاهل | دین و مذهب: اسلام-شیعه |
| نحوه شهادت: – | عملیات: – |
| محل شهادت:فکه | محل تولد: فارس-داراب |
| محل دفن: – | مسئولیت در جبهه:- |
| تحصیلات: – | رده اعزام کننده: بسیجی |
وصیتنامه شهید والامقام حسن کمالی
بسم الله الرحمن الرحیم
«إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ»[۱]
شکر و سپاس خدایی را که بر آدم منت نهاد، تا خود انتخابگر راه خود باشیم.
در دوران زندگی، هر فردی یک روز امتحان می شود و هستند کسانی که از این امتحان الهی پیروز بیرون می آیند. در این زمان که دین حق و حقیقت در خطر است و تمام ملل جهان کمر به نابودی آن بسته اند و در این زمان که کشور اسلامی ایران مورد حمله دشمنان خدا قرار گرفته است، وظیفه شرعی خود دانستم که پای در چکمه کنم و دین خدا را یاری نمایم. تا[دین] خدایم را یاری دهم و نیز به ندای حسین(ع) رهبر دینم پاسخ دهم و در کربلای ایران جان بی قابل خود را نثار دین و راه حسین(ع) نمایم.
چون می دانم که مرگ با شرافت، بهتر از زندگی با خواری و مذلت است و ما که وارث راه حسینیم، نباید مرگ با خواری را انتخاب کنیم، پس این راه را انتخاب کردم.
پدرم، برادرم، خواهرانم، همسرم و فرزندانم؛ امیدوارم بعد از من نگران نباشید و خدای را شکر کنید، در فکر روز حساب باشید و به حق دیگران دست درازی نکنید.
با درود به پیامبر اسلام(ص)، به علی(ع)، به حسین(ع) و به تمام امامان علیه السلام و با سلام به امام زمان(عج) و نایب بر حقش امام خمینی.
خداحافظ و نگهدارتان باد.
خلاصه، از تمام اقوام و خویشان خواهشمندم که هر بدی از من سر زده است، ما را از صمیم قلب حلال نمایید.
در پایان امیدوارم، که هرگز دعا برای سلامتی رهبر عزیزم، امام امت خمینی کبیر از یادتان نرود.
خدا یار و نگهدار شما باشد.
[۱]. بقره، آیه۱۵۶.
شهید حسن کمالی
اینجانب زینب ملک در تاریخ ۶/۶/۱۳۴۹ به ازدواج شهید حسن کمالی که از اقوام دور ما بود درآمدم آن زمان شهید امکانات چندانی نداشت و به سختی امورات خود را می گذراندیم اما چون همسرم جوانمرد و با غیرت بود و خانواده اش را خیلی دوست می داشت و به ما احترام زیادی می گذاشت من کمبودها را تحمل می کردم و درکنار ایشان احساس خوشبختی میکردم تا اینکه خداوند چهار فرزند ۳ فرزند پسر و ۱ فرزند دختر به ما عطا کرد شهید روزی نزد من آمد و گفت زینب دشمن به کشور و انقلابمان حمله کرده و من و چند تن دیگر از دوستانم هم قول شده ایم که اسلحه برداریم و جلو دشمن را بگیریم.این را گفت که اگر من در این سفر شهید شدم تو نیز مانند زینب (س) بالای سر بچه هایم باش.و از طریق سپاه شهرستان نی ریز به جبهه اعزام شد.و من و چهار فرزندش را به خدا سپرد و رفت گاهی برایمان نامه می نوشت مدت سه ماه ماموریت جبهه اش طول کشید پس از سه ماه دوستانش که از روستای ما بودند از جبهه بازگشتند ولی حسن برنگشت از حال او جویا شدیم گفتند حسن در نی ریز مانده منزل خواهرش بهر حال چه بنویسم که چقدر برایم سخت گذشت و من شهادت او را در شب قبل به خواب دیده بودم اما کسی به من خبر شهادت را نمی داد.
تصاویر این شهید در اختیار سامانه قرار ندارد؛ در صورت اطلاع لطفا با ما در ارتباط باشید.