
| نوع ایثار: شهید | |
| نام: علی | نام خانوادگی: امین پور |
| نام پدر: محمود | نام مادر: – |
| تاریخ تولد:۱۳۳۹/۰۶/۱۰ | تاریخ شهادت: ۱۳۶۶/۰۱/۱۹ |
| وضعیت تاهل: متاهل | دین و مذهب: اسلام-شیعه |
| نحوه شهادت: اصابت ترکش خمپاره | عملیات: – |
| محل شهادت:شلمچه | محل تولد: فارس-داراب |
| محل دفن: از ۶۶ تا ۷۴ مفقود سپس گلزار شهدای جنت شهر | مسئولیت در جبهه:آر پی جی زن |
| تحصیلات: ابتدایی | رده اعزام کننده: بسیج |
وصیتنامه شهید والامقام علی امین پور
بسم الله الرحمن الرحیم
«السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ،عَلَیْکَ مِنِّی سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَیْن(ع)»[۱]
«وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»[۲]
«گمان مبرید آنان که که در راه خدا شهید شده اند، مرده اند بلکه آنها زندگانی هستند نزد پروردگارشان و متنعم به انعامات او.»
با نام الله و با سلام و درود بر امام زمان(عج) و نایب بر حقش خمینی بت شکن و با سلامی گرم به ارواح مطهر شهدا و با سلام و درود به خانواده و بازماندگان شهدا.
اینجانب علی امین پور، فرزند محمود، ساکن ده خیر علیا، متولد: ۱۳۳۹ (هزار و سیصد و سی و نه) و به شماره شناسنامه: ۲۸۰۹، با قلبی آکنده از عشق به ابا عبدالله الحسین(ع) راهی میدانهای نبرد می گردم، تا به یاری«الله» ریشه های دشمنان اسلام، از ابرجنایتکاران تا به قول امام امت سلیقه های کج داخلی را از بیخ بر کنیم و به جای آنها حکومت مطلقه«الله» در زمین مستقر نماییم و با خون شهدا عهدی می بندم که تا آخرین نفس راهشان را ادامه خواهیم داد.
انسان در ابتدا گمان می کند که آنچه دارد، مالک حقیقی آن نیز بوده و همیشه برایش جاوید می ماند و کاستی ندارد. و حال آن که با اندکی تأمل در سرنوشت ملتها و انسانهای پیشین و زمان خود در می یابد، این گونه نیست و مالک همه خدای خالق و تواناست و این امکانات را به عنوان امانت چند روزی به ودیعه گذارده اند، که اختیار آن بدست ماست و ما به هر صورت که از آن استفاده کنیم، در مقابل آن مسئول و مورد بازخواست خواهیم بود.
پس بکوشیم آنچه در دست خود داریم به بهترین شیوه، آن را در راه خدا صرف نیازمندیهای امت اسلام نموده و آنچه را که دریافت می داریم، نجات دهنده ما در یوم الحسره، روز حسرت خوردن قیامت باشد.
پس در این برهه از زمان انسانیت انسان حکم می کند که چیزی که مال خداست، از انفاق نمودن و بخشش کردن آن برای رفع نیازمندیهای امت اسلام مضایقه ننماییم. جود و احسان و بخشش و … همه بنیانگذاران، ارتباط همدردی با آحاد ملت اسلام است و هر چه روح انسانیت انسان رشد نموده باشد و به خوی طبیعی انسانیت نزدیک و متصل شده باشد، در اعمال او متبلور می شود. و حضرت علی بن ابیطالب(ع) می فرماید: «الجود من کرم الطبیعه»، بخشش از نیکو منشی و کرامت است.
از صفات پسندیده و اخلاق انبیاء و انسانهای کمال یافته است، که به معنی بخشش و برگزیدن و ترجیح دادن دیگران بر خویش است و خود مفهومی از ایثار است با ابعاد: سخاوت در مال و علم و وقت و عفو مال و جان و… در راه خدا می باشد. انسانی که این صفت خدایی در او رشد یافته است، نشانه تهذیب نفس، چیره شدن بر خودپرستی و خودخواهی و در مسیر کمال انسانی و لقاءالله می باشد.
در گفتار ائمه طاهرین(ع) توصیه زیادی به فراگیری و کسب این کمال انسانی شده است. سخاوت بعنوان درختی در بهشت تعبیر شده است که هر فرد سخاوت ورزد، در واقع به یکی از شاخه های آن درخت چنگ زده، به بهشت وارد شود. سخاوتمند همیشه در راه اصلاح خود با غلبه بر خودپرستی و همه چیز را برای خود دانستن و با انفاق کردن و برطرف نمودن نیازهای جامعه، خود را به خداوند سپرده است و چیزی را که بخشش می کند، آن را از دست رفته محسوب نمی کند، بلکه امید به خدا دارد که بهتر از آن را نصیبشان می نماید. و خداوند نیز همیشه بنده سخی اش را در پناه حمایت خود قرار می دهد. سخاوت، بعنوان اخلاق پیامبران و وصیت و سفارش امام صادق(ع) هم به پسرش تا هنگام مرگ بدین ارزش بوده است و می فرماید:«فرزندم سخاوتمند و اخلاق خوش در پناه خداست و خدا او را رها نکند و به خود وا نگذارد تا به بهشتش ببرد. خدا پیغمبری نفرستاد، مگر با سخاوت و فرمود: پیوسته پدرم، یعنی امام محمد باقر(ع) مرا به سخاوت و خوش خویی سفارش می کرد…» و حال که خداوند تبارک و تعالی، این همه نعمات خود را به ما ارزانی داشته، به هوش باشیم که آخر کار خداوند راضی باشد.
از فرمایشات رسول خاتم الانبیاء محمد مصطفی(ص) است که می فرماید: شیطان دامها و تله ها دارد و از جمله دامها و تله های او این است که از نعمت های خدا مغرور شوند و به بخششهای او تفاخر کنند و با بندگان خدا تکبر کنند و خود در کار وی پیر شوند.
باید از تاریخ و زمانهایی که بر پیشینیان ما گذشته عبرت بگیریم. یکی از برنامه های کوچکی که در اینجا مختصرا ذکر می گردد و برای ما یک عبرتی است و همیشه در برابر ما ظاهر می باشد و آن این است که از کلام خدا، از قرآن مجید در مورد ابلیس، همان شیطان بدبختی که خودمان او را می شناسیم و برایمان پیش پا افتاده، اما عمیق فکر کردن به مطلب، انسان را می سازد و از تمام امور به خدا پناهنده می شود. ابلیس مجاهدت های سنگین و عمل های زیاد او به یکباره نابود شد. او شش هزار سال که معلوم نیست سالهای دنیایی باشد یا سالهای آخرت عبادت خدا کرد، تحت فرمان بود، مو به مو اطاعت می کرد و همه این بندگی ها و عبادات او به دنبال یک لحظه گردنکشی و استکبارش نابود شد! و تعجب نکنیم که چگونه این همه تلاش و کوشش چندین هزار ساله، با یک ساعت گردنکشی و سرپیچی سوزانده می شود!
ممکن است انسانی پس از ساعتها رنج و سختی خود را به قله کوهی برساند و پس از ساعتها رنج و سختی، خود را به پایین بیفکند و بدنبال چند ثانیه سقوط، از هستی ساقط گردد.
بله، ممکن است انسانی سالها با مراقبت و مواظبت آبرومندانه زیست کند و بدنبال یک عمل خلاف و یک جنایت از حیث انتفاع ساقط گردد. آری، صعود احتیاج به زمان دارد و با تلخی و سختی و رنج همراه است، اما سقوط نه! پس چه باید کرد؟
تنها راه گریز از این مهلکه این است که بر عمل تکیه نکنیم، به عبادتهای خود ننازیم، بر مجاهدتها و ستیزهای خود با دشمن نبالیم، بر سابقه درخشان خود اعتماد نکنیم، بر این که از صبح زود تا آخر شب کار می کنیم اطمینان ننماییم، بر نمازها و نیازها و سوز و گدازها دلخوش نشویم. زیرا همه اینها روح طلبکاری ایجاد می کند، روح عمل پرستی بوجود می آورد، روح خود را دیدن و دیگران را هیچ شمردن پدید می آورد. باید خود را در مقابل خدا بدهکار، ذلیل و ناتوان دید، تا اگر فرزند انسان در راه خدا کشته شود و اگر اموال و دارایی انسان در راه خدا برحسب ظاهر نابود می گردد و اگر پیکر انسان در راه خدا مجروح می شود و اگر چند زخم به بدن انسان وارد می شود و اگر همه هستی انسان تقدیم ایزد منان می شود، باز در آخرین لحظات حیات خود با روحی بدهکارانه بگوید: «الهی رضی برضائک، الهی العفو»
بر عمل تکیه مکن خواجه که در روز ازل
تو چه دانی قلم صنع به نامت چه نوشت
«بر همین اساس اگر توجه داشته باشیم، تمام حرکات ما اثبات می شود و در عرف عام، یعنی عرف مردم، عموم مردم جهان اعم از مسلمان و غیرمسلمان و در عرف خاص مسلمانان برخی کلمات و واژه ها از نوعی عظمت و احترام و احیانا (قداست برخوردار است) مانند عالم، فیلسوف، مخترع، قهرمان، مصلح، مجتهد، استاد، دانشجو، عابد … زاهدان، مؤمن، مجاهد، مهاجر، امر به معروف. ولی بعضی از این قبیل کلمات در بین مردم و در زبان اسلام توأم با نوعی عظمت و احترام و احیانا قداست می باشد و در اسلام واژه ای است که قداست خاصی دارد، اگر کسی با مفاهیم اسلامی آشنا باشد و در عرف خاص اسلامی این کلمه را تلقی کند، احساس می کند که هاله ای از نور این کلمه را فراگرفته و آن کلمه«شهید» می باشد. این کلمه در همه عرفها، توأم با قداست و عظمت است. چیزی که هست معیار و ملاک ما متفاوت می باشد، از نوع تعبیر و برداشت قرآن درباره شهدا و از تعبیری که در احادیث و روایات اسلام در این زمینه وارد شده، می توان منطق اسلام را شناخت و علت قداست یافتن این کلمه را در عرف مسلمانان دریافت. در اسلام وقتی می خواهند مقام کسی یا کاری را بالا ببرند می گویند: مقام فلان شخص برابر است با مقام شهید و یا فلان کار اجرش برابر با اجر شهید است.
.می گویند: اگر کسی طالب علم باشد و در خلال دانشجویی و طلبگی بمیرد، شهید از دنیا رفته است. تمام کسانی که به بشریت به نحوی خدمت کرده اند از طریق علم، اختراع، فلسفه، اندیشه، صنعت، اکتشاف و غیره (بر بشر حق دارند) ولی هیچ کس حقی به اندازه«شهید» بر بشریت ندارد و به همین جهت عکس العمل و احساس انسانها و ابراز عواطف خالصانه آنها درباره شهدا بیش از سایر گروههاست. همه خدمتگزاران دیگر مدیون شهدا هستند، اما شهدا مدیون آنها نیستند، یا کمترند. فی المثال عالم در علم خود، فیلسوف و در فلسفه خود، معلم اخلاق در تعلیمات اخلاقی خود نیازمند محیطی مساعد و آزادند تا خدمت خود را انجام دهند. ولی«شهید» آن کسی است که با فداکاری و از خودگذشتگی خود و با سوختن و خاکستر شدن خود، محیط را برای دیگران مساعد می کند. خدمتش از نوع سوخته شدن شمع، که پرتو افکندن است تا دیگران در این پرتو، که به بهای نیستی او تمام شده بنشینند و آسایش بیابند و کار خویش را انجام دهند!
آری، شهدا شمع محفل بشریتند و محفل بشریت را روشن کردند و اگر این محفل تاریک می ماند، هیچ دستگاهی قادر به آغاز کردن کاری نبود.»[۳]
خوشم از سوختن خویش، از آنک
سوختم، بزم تو روشن کردم
در آخر، از تک تک شما عزیزان روستای ده خیر، شما شهید پروران غیور و خانواده محترمم و تمام بستگانم تقاضای حلالیت دارم. به امید پیروزی خون بر شمشیر، انشاءالله.
به نبرد خود در تمام زمینه ها ادامه دهید و همیشه در تمام امور تحقیق کنید، نکند خدای ناکرده به کسی ظلم و یا تعدی و تهمت بزنید و پارتی بازی و رشوه خواری و کلا از برنامه های خلاف اسلام، پرهیز کنید. سعی کنید در تمام امور خداوند از شما راضی باشد، که تمام کارها درست خواهد شد. شما عزیزان از شیعیان بنام و از منتظران حضرت صاحب الزمان(عج) می باشید و منتظر، هم خودتان می دانید چطور هست. ما فعلا در غیبت کبری امام زمان، حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء بسر می بریم، مواظب باشید با برنامه هایتان قلبش را شاد کنید. تک تک ما نیاز به پس انداز برای روز قیامت داریم، آنجایی که دیگر حرف از مسافرت یا برگشتن نیست، زندگی ابد است و بس. خدا کند ما تا آخرین لحظه، به خود واگذار نشویم و خداوند به خون مطهر و پاک امام حسین(ع) و تمامی شهدا ما را رها نکند.
شما قدر یکدیگر را بدانید، به خدا سوگند تا دیر نشده، بجنبید و جوانان خود را برای پیکار تشویق و بدرقه کنید. از این که سختی ها و مصیبت ها پیش می آید، آنها را به جان بخرید که خیر و صلاح خدا چنین است. هر چه او دوست داشته باشد، همان خوب است. در اینجا از همه شما التماس دعا دارم و از پدر و مادرم می خواهم؛ زحمات و سختیهایی که برای من کشیدید، حلالم کنید و از شما کمال تشکر دارم. خداوند به شما بیش از پیش اجر و صبر عنایت فرماید.
و شما خانواده محترم؛ از شما بسیار ممنونم. شما برای من همسنگری شکست ناپذیر بوده و هستید، شما باعث افتخار من هستید، فرزندان را تربیت اسلامی کنید و مرا برای رضای خدا حلال کنید. ابوالفضلم را ابوالفضل وار و صفورایم را زینب وار بپرورانید، اجر شما با خدا.
و شما ای برادران عزیز و ارجمند و ای خواهرانم؛ علاقه ما نسبت به هم زیاد بود، اما علاقه اسلام بالاتر از این علاقه! خداوند مسافرت ما را به کربلا بپذیرد و شما هم در خانه من، جای خالی مرا پر کنید و با اخلاق و رفتار اسلامی با همدیگر زندگی را بگذرانید و پشت شیطان را خرد کنید. از شما خواهش می کنم، مرا حلال کنید. هر کس از من طلب یا حسابی دارد به پدر و برادرانم رجوع کند و امام و … را دعا کند و سنگر اسلام را حفظ کنید.
تمامی خواهران! حجاب اسلامی که از خون شهدا رنگین تر است را حفظ نمایند.
«خدایا، خدایا، تا ظهور دولت یار، خمینی را برای ما نگهدار.»
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
علی امین پور- ۱۳۶۵/۱۱/۲۲
[۱]. فرازی از زیارت عاشورای امام حسین(ع).
[۲]. آل عمران، آیه۱۶۹.
[۳]. برگرفته از کتاب قیام و انقلاب مهدی(ع) از دیدگاه فلسفه و تاریخ، به ضمیمه شهید، اثر استاد شهید مرتضی مطهری
#شهیدعلی امین پور
برگزاری دعای توسل
< خاطراتی از شهید علی امین پور از زبان همسر شهید>
خاطرات من از همان روز اول زندگی مشترکمان شروع شد. درست یادم است شب پنج شنبه مورخ ۱۳۶۲/۱۰/۱بود که آن شب مصادف بود با میلاد پربرکت امام جعفر صادق علیه السلام و جدش پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله که آن شب در منزل ما به جای هر گونه نوار و هر چیز دیگر دعای توسل برگزار گردید که همه اقوام به شهید اعتراض کردند، امشب نبایددعا بگذارید ،حداقل در هفته های آینده این کار را بکنید، و شهید در جواب همه ی آنها گفت :که دیگر همچون شبی برای من بر نمی گردد که موفق شوم دعا برگزار کنم و می خواهم که همه ی شما هم ثوابی از آن ببرید نه این که از این مجلس بارگناه برای خود جمع آوری کنید.
خاطره ای دیگر از شهید که دائماً قرآن می خواند مخصوصاً بعد از نماز صبح و بعد از تلاوت قرآن ،زیارت عاشورا را هر روز می خواند. در جلسات قرآن ماه مبارک به هر وسیلهای که بود خودش را به مسجد می رساند و شرکت می کرد، یک عادت بسیار خوب هم که داشت اگر برای باز کردن در هم بیرون میرفت، باز هم که بر می گشت به داخل خانه سلام می کرد، حتی اگر کسی در خانه نبود ،این کار همیشگی او بود.
خاطره ای دیگر شهید با برادرش با هم کار می کردند، شغل اصلی او نقاشی دیوار بود و علاوه بر آن کار باغداری هم می کرد.
بعد از آن که مزد کارش را میگرفت و با برادرش تقسیم می کرد یک دهم درآمد خود را به فقرا میدهد و از همان روز اول هم به من گفت :که نسبت به کار من نباید اعتراض داشته باشی، ومن این عهد را با خدای خود کردم که هر چه به دست آوردم یک دهم آن مال بین فقرا تقسیم کنم و این تا زمان حیات خود ادامه داد و هر چه که درآمد داشت یک دهم آن را جدا میکرد و به افراد مستمند میداد.
اگر چه واقع می شدوخودش هم نیاز شدید به پول داشت ولی به آن دست نمی زد و به دست کسانی که باید بدهد می داد.
خاطره ای دیگر: من در زمان شهید دوفرزندم ابوالفضل و صفورا به دنیا آمده بودند، خیلی زیاد بچه ها را دوست می داشت روزی که ابوالفضل به دنیا آمد در همان روز دو روز پشت سر هم روزه گرفت ،و برای فرزند دیگر هم که به دنیا آمد باز هم سه روز روزه گرفت، که این نشانه شکر گذاری بی حد و حساب شهید از خداوند بود. همیشه در دعا هایش می گفت: که خدایا ما را به خودمان وا مگذار.
خاطره ای دیگر: شهید همانطور که گفتم به نماز و عبادت اهمیت زیادی می داد، ولی بر عکس، سه تن از برادرانش اهمیت چندانی به نماز خواندن نمی دادند، البته تا قبل از شهادت شهید ،هر چه به آنها اصرار می کرد، نصیحت می کرد فایده ای نداشت.
به هر طریق که می توانست آنها را پند و نصیحت می کرد. یک روز که من غذا برای آنها آوردم و سفره را پهن کردم شهید در سر سفره ننشست هرچه کردندگفت: من با شما غذا نمیخورم، که این حرف شهید بر روی آنها اثر بسیار گذاشت.
که چندی بعد هم شهید به شهادت رسید والحمدلله برادرانش هم تا حدود بسیار زیادی تغییر کردندو به عبادات خود اهمیت بیشتری دادند.
خاطره ای دیگری از شهید:که نمیدانم خود شهید هم راضی به گفتن آن باشد یا نه. چون از من قول گرفت که تا زمان حیات او هم چیزی به کسی نگویم، و من هم این حرف را تا کنون به هیچ کس نگفتم.
شهید در زمان قبل از انقلاب در کشور قطر به مدت ۵ سال بوده بود که در آنجا دوره راهنمایی را در مدارس ایرانیان مقیم خارج از کشور گذرانده بود.
چون آن موقع در قطر به صورت آزاد می توانستند ویزا بگیرند و به کربلا بروند شهیدهم در خواست ویزامی کند که پس از آمدن ویزای خود، چون فردی را محتاج می بیند، پولی را که برای خرج کربلا کنار گذاشته بودبه آن فرد می دهد، و از رفتن کربلا باز می ماند.
برای بار دوم هم تقاضای ویزا می کند ولی چون مرتبه اول هم این کار را انجام می دهد، این هم چون من اصرار کردم این را هم به من گفت ولی تمامی مردم او را کربلایی صدا میکردند. هرچه میگفت که من نرفتم کسی باور نمی کرد، و این را هم خدا در دل مردم انداخته بود و جالب اینکه بر روی سنگ قبر او هم کلمه کربلایی حک شده است و من این اعتقاد را دارم که این لطف خدا شامل حال شهید بعد از شهادتش هم شده است، اگر چه به کربلا نرفته بود ولی با کارهایش از رفتن به کربلا هم مهم تربود.
خلاصه تمام زندگی و رفتار و کردار شهید خاطره بود.
{روحش شاد}